احمد بن محمد حسينى اردكانى
41
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
سينهاى باشد كه به روزى دو هزار بار با مسلمانان جنگ آورد و با مردمان خصومت كند و پر از لعنت و كذب و افترا و دروغ و ناسزا باشد و پيوسته آتش خشم خدا در آن سينه مىسوزد ، و فى الحقيقه آن سينه كندهاى از دوزخ باشد و سخن كه در وى افتد به دوزخ افتد . خداوندا ، اين سخنان را در روضهء سينهء پاكان و روشندلان جاى ده و از دوزخ سوزان كوتاه طبعان و حفرهء نيران تيرهدلان پر شر و فتنه و آتش فساد دور دار . فصل دوم در نتيجهء اصل دوم كه متابعت شهوت و آرزوهاى نفس و پيروى غرضهاى دنيا است . و آن از فطرت اصلى منسلخ شدن است و كر و گنگ با بهايم و حشرات محشور شدن ، زيرا كه هر صفت كه در دنيا بر كسى غالب شود به سبب بسيارى افعال و اعمالى است كه صاحب آن صفت را مىباشد و در روز قيامت صاحبش به صورتى مناسب آن صفت محشور مىشود ، اگر صفت شهوت بر وى غالب است به صورت خرس و خوك محشور مىگردد ، و اگر صفت غضب و درندگى غالب است به صورت سگ و گرگ ، و اگر گزندگى و ايذا به صورت مار و عقرب ، و اگر دزدى و حيله به صورت روباه و كلاغ ، و اگر تكبّر به صورت شير و پلنگ ، و اگر رعنايى و خراميدن به صورت طاوس و كبك ، و اگر حرص و ذخيره كردن چيزها به صورت مورچه ، و همچنين در باقى صفات چنين مىدان . ز تو هر فعل كه اوّل گشت ظاهر * بران گردى به بارى چند قادر به عادت حالها با خوى گردد * به مدّت ميوهها خوش بوى گردد همه احوال و افعال مدّخر * هويدا گردد اندر روز محشر همه پيدا شود آنجا ضمائر * بخوان تو آيهء تُبلَى السّرائر دگر باره به وفق عالم خاص * شود اخلاق تو اجسام و اشخاص خُلق خوش تو بهشت و باغ تو بس است * تسليم و رضا چشم و چراغ تو بس است ور آنكه نعوذ باللّه اين وصف تو نيست * محرومى اين صفات داغ تو بس است اى بىخبر از جهان معنى * با تو چه كنم بيان معنى فصل سوم در نتيجه و ثمرهء اصل سوم از رؤساء شياطين كه اسباب و دواعى شيطانىاند .